کد مطلب: 5156 | زمان انتشار: ۱۸:۴۵:۴۳ - شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۲ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 579 | پرینت از مطلب پرینت از مطلب |

نقد جزیره خضراء

مقدمه:

  تاریخ جهان اسلام و عقاید و افکارى که در بستر آن ظهور و بروز کرده، اقیانوسى متلاطم و بى‏کران و عرصه‏اى بسیار گسترده است . حرکت در امواج متلاطم و بعضا ظلمانى این اقیانوس، نیازمند وسیله‏اى مطمئن و راهنمایى دریادیده است . در غیر این صورت، در شب تاریک دریا و امواج سهمگین آن، نمى‏توان راهى به ساحل نجات یافت .
  عقاید، اخبار و احادیثى که در بستر این فرهنگ نیازمند بررسى و نقد هستند، کم نیستند . فقهاى اسلام از عصر غیبت تاکنون سعى بر حراست اخبار و احادیث از نفوذ خطاها، تحریف‏ها و انحرافات داشته‏اند . اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشیع دستخوش مخاطرات عظیم فکرى مى‏گشت و راه کشف حقیقت‏بر همگان مسدود مى‏شد .
  از جمله داستان‏هایى که تحت تاثیر حوادث زمان خود شکل گرفته و پس از مقدارى تحریف، تطبیقى بى‏جا در مورد آن صورت گرفته، و در برخى مجامع روایى شیعه نفوذ کرده است، داستانى است‏به نام «جزیره‏ى خضراء» . از آن جا که در دو دهه‏ى گذشته با قلم فرسایى برخى افراد بى‏اطلاع از تاریخ، این داستان منتشر شده و به علاوه، در تکلفى ناشیانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبیق کرده‏اند، لازم شد در اطراف این واقعه، کنکاش بیشترى صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولى عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود .
  مباحثى که در این بررسى بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:
خلاصه‏ى داستان جزیره‏ى خضرا
داستان اول
بررسى داستان اول از نظر سند
بررسى داستان اول از نظر متن
بررسى داستان اول از نظر تاریخى
خلاصه‏ى مباحث
داستان دوم
بررسى داستان از نظر سند
بررسى داستان از نظر متن
بررسى داستان از نظر تاریخى
ارتباط دو داستان
نتیجه و خلاصه‏ى مباحث
خلاصه‏ى داستان
  مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره در بحارالانوار [۲]مى‏نویسند:
رساله‏اى یافتم مشهور به داستان جزیره‏ى خضراء . . . و چون آن را در کتاب‏هاى روایى ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏اى آوردم .
یابنده‏ى آن متن مى‏گوید: در آن متن چنین آمده است:
  من (فضل بن یحیى کوفى) در سال ۶۹۹ ه . ق . در کربلا از دو نفر، داستانى شنیدم. آن ها داستان را، از زین الدین على بن فاضل مازندرانى، نقل مى‏کردند . داستان مربوط به جزیره‏ى خضرا در دریاى سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانه‏ى سید فخرالدین، با على بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم .
  او داستان را در حضور عده‏اى از دانشمندان حله و نواحى آن چنین بازگو کرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفى و شیخ زین الدین على مغربى اندلسى تحصیل مى‏کردم . روزى شیخ مغربى عزم سفر به مصر کرد . من و عده‏اى از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتى در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏اى از اندلس آمد که خبر از بیمارى پدر استاد مى‏داد . استاد عزم اندلس کرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شدیم .
  به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد .
  سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزى در اطراف ده قدم مى‏زدم که کاروانى از طرف کوه‏هاى ساحل دریاى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهاى دیگر داشتند . پرسیدم: از کجا مى‏آیند؟ گفتند: از دهى از سرزمین بربرها مى‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان است .
  هنگامى که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان، ۲۵ روز راه بود که دو روز بى‏آب و آبادى و بقیه آباد بودند، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیره‏اى رسیدم با دیوارهاى بلند و برج‏هاى مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هیات شیعیان بود .
آنان از من پذیرایى کردند . پرسیدم: غذاى شما از کجا تامین مى‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ى خضراء در دریاى سفید که جزایر فرزندان امام زمان (عج) است که سالى دو مرتبه، براى ما غذا مى‏آورند .
  منتظر شدم تا کاروان کشتى‏ها از جزیره‏ى خضراء رسید . فرمانده‏ى آن، پیرمردى بود که مرا مى‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز مى‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ى خضراء برد .
   شانزده روز که گذشت، آب سفیدى در اطراف کشتى دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریاى سفید است و آن جزیره‏ى خضراء . این آب‏هاى سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر داراى قلعه‏ها و برج‏هاى زیاد و هفت‏حصار بود . خانه‏هاى آن از سنگ مرمر روشن بود . . . .
  در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مى‏خواندند (واجب مى‏دانستند .) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولى من نایب خاص او هستم. به او گفتم: امام را دیده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم، صداى او را شنیده و جدم، او را دیده است .
  سید مرا به اطراف برد . در آن‏جا کوهى مرتفع بود که قبه‏اى در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا مى‏روم و امام زمان را زیارت مى‏کنم و در آن‏جا ورقه‏اى مى‏یابم که مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است .
من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایى کردند . . . در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است .
  درباره‏ى سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است .
  با سید شمس الدین، گفت وگوى بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ى ارتباط آیات و این‏که برخى آیات، با قبل بى ارتباط هستند، پرسیدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آورى کردند . از همین رو، آیاتى که در قدح و مذمت‏خلفا بود، از آن ساقط کردند . از همین جهت، آیات را نامربوط مى‏بینى، ولى قرآن على علیه السلام که نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصى مبراست و همه چیز در آن آمده است .
  در جمعه‏ى دومى که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداى بسیار زیادى از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ى میانى ماه سوار مى‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردى؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقى مانده‏اند .
  از سید پرسیدم: علماى ما احادیثى نقل مى‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ مى‏گوید . حال چگونه است که برخى از شما، او را مى‏بینید؟
سید گفت: درست مى‏گویى، ولى این حدیث مربوط به زمانى است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏هاى بنى العباس فراوان بودند، اما اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است .
سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏اى، ولى نشناخته‏اى . هم‏چنین گفت که آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است و آن حضرت هر سال حج مى‏گذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت مى‏کند.
  این خلاصه‏اى از داستان بود . البته کسانى که خواهان اطلاع دقیق‏ترى هستند، مى‏توانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه کنند .
بررسى داستان از نظر سند
از مهم‏ترین موضوعات در بررسى سند یک خبر، منابعى است که آن خبر را ذکر کرده‏اند . بدیهى است هر قدر، منابع یک خبر به عصر صدور و حدوث آن نزدیک‏تر باشد، آن خبر اعتبار بیشترى خواهد داشت . در مورد داستان جزیره‏ى خضراء چنان‏که در اصل داستان آمده، راوى خبر آن را در سال ۶۹۹ ه . ق . از على بن فاضل در شهر حله شنیده است .
  در آن زمان، «حله‏» شهرى آباد بین بغداد و کوفه بوده و چون کوفه و نجف در آن زمان، مرکز حوزه‏ى علمى شیعه بوده، طبیعتا خبرها، به ویژه خبرهاى مهمى که به مسایل عقیدتى و کلامى و فقهى شیعه مربوط مى‏شده است، بااهمیت تلقى مى‏شده و در آثار و نوشته‏هاى آنان منعکس مى‏گشته است . ولى على رغم اشتمال این داستان بر مطالب مهم و مطرح شدن آن در سامرا و حله و طبیعتا نجف، در هیچ یک از آثار مکتوب آن زمان (یعنى از سال ۶۹۹ تا ۱۰۱۹ ه . ق) . که به دست ما رسیده است، این خبر انعکاس نیافته است .
  اشتهار این داستان از آغاز هزاره‏ى دوم به ویژه در زمان علامه مجلسى‏قدس سره و ذکر آن در کتاب بحارالانوار است . قبل از علامه، قاضى نور الله شوشترى (م ۱۰۱۹) این حکایت را در کتاب مجالس المؤمنین آورده است . البته قاضى نورالله در مجالس المؤمنین ادعا کرده که شهید ثانى در برخى از امالى خود، این داستان را ذکر کرده است، ولى ایشان هیچ مدرکى در این باره به دست نمى‏دهد . علاوه بر این‏که علامه مجلسى قدس سره همه‏ى آثار شهید را در اختیار داشته است . [۳] در عین حال، در آغاز نقل داستان جزیره‏ى خضراء مى‏گوید: «این داستان را در کتاب‏هاى معتبر ندیدم‏».  بدیهى است اگر علامه مجلسى قدس سره این خبر را در کتب شهید دیده بود، آن را در بخش نوادر کتاب ذکر نمى‏کرد و به جاى انتساب آن به شخص مجهول، آن را به شهید مستند مى‏کرد .
مجهول بودن راوى و استنساخ کننده‏ى نسخه‏ى مکتوب داستان
  علما و فقهاى اسلام در پذیرش یک کتاب یا نوشته و انتساب آن به نویسنده، صرفا به ادعاها توجه نمى‏کنند، بلکه وقتى یک کتاب را از نظر انتساب به نویسنده زمانى معتبر مى‏دانند که آن کتاب از طریق سلسله‏ى اجازات براى آنان نقل شده باشد . از همین رو، شاگردان یک مؤلف یا راوى با اجازه از شیخ و استاد خود، مطالب را نقل کرده و آنان نیز این اجازه‏ها را به طبقه‏ى بعد از خود منتقل مى‏کردند .
در زمان‏هاى گذشته و قبل از عصر رواج چاپ، آن چه موجب اعتماد به نسخه‏هاى مکتوب خطى مى‏شد، اجازه‏اى بود که مؤلف با واسطه یا بدون آن، به افراد شناخته شده مى‏داد . براى نمونه، مرحوم مجلسى قدس سره در مجلدات آخر کتاب بحارالانوار به ذکر اجازه‏هاى خود براى نقل از کتاب‏ها مى‏پردازد و بدین ترتیب، نقل خود از کتاب‏هاى آنان را مستند مى‏سازد .
  ولى نوشته‏ى جزیره‏ى خضراء اولا; هیچ ارتباط مستندى با نویسنده‏ى آن ندارد . و هیچ مدرکى که صحت انتساب نوشته را به على طیبى نشان دهد، وجود ندارد . ثانیا; یابنده‏ى نسخه و (کسى که مى‏گوید من جزوه را به خط فضل بن على طیبى کوفى یافتم و آن را استنساخ کردم)، معلوم نیست چه کسى است تا بتوان نسبت‏به وثاقت‏یا عدم وثاقت او ابراز نظر کرد . ثالثا; یابنده‏ى مجهول نوشته‏ى فضل بن على طیبى، معلوم نیست از کجا تشخیص داده است که نوشته‏ى مزبور خط فضل بن على است . ناچار باید گفت: چون در خود نوشته، توسط نویسنده به این مطلب اقرار شده است، یابنده، نسخه آن را به همان اسم نسبت داده است . ولى باید توجه داشت چنین انتساب‏هایى، ارزش علمى ندارد و چنان‏که قبلا نیز گفته شد، نوشته‏اى را مى‏توان مستند قرار داد و بدان استدلال کرد که داراى سلسله سند موثق به نویسنده‏ى کتاب باشد، وگرنه هر کس نوشته‏اى مى‏نوشت (چنان‏که برخى نوشتند و وارد اخبار کردند) و آن را به شخص مورد وثوقى نسبت مى‏داد، مثلا مى‏گفت این نوشته‏ى زراره بن اعین یا محمد بن ابى عمیر و . . . مى‏باشد .
بررسى شخصیت‏هاى داستان
  نام چند نفر در آغاز داستان آمده است که به جز یک نفر که همان فضل بن على باشد، هیچ‏کدام شناخته شده نیستند و به گفته‏هاى آنان نمى‏توان استناد کرد .
على بن فاضل که شاهد اصلى ماجرا و مدعى رفتن به جزیره‏ى خضرا و . . . است، جز به همین خبر شناخته شده نیست و رجالیون هیچ ذکرى از او به میان نیاورده‏اند، با آن که شخصیت‏هایى چون علامه حلى و ابن داود (صاحب کتاب رجال ابن داود که تالیف کتابش در سال ۷۰۷ ه . ق به پایان رسیده است) که معاصر و یا نزدیک به زمان نقل داستان بوده‏اند، هیچ نامى از على بن فاضل به میان نیاورده‏اند، حال آن که خبر جنجالى او که علاوه بر جنبه‏هاى حساس کلامى، داراى ابعاد فقهى نیز هست، طبیعتا مى‏بایستى انعکاس گسترده‏اى در محافل علمى و دینى آن زمان داشته باشد.
  خلاصه‏ى سخن این‏که، این خبر از نظر سند نه تنها ضعیف است، بلکه باید گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در کتب متاخرین به ویژه پس از علامه مجلسى قدس سره هیچ مستند دیگرى ندارد . بدیهى است که چنین نقل‏هایى موجب ارزش و اعتبار خبر نمى‏شود .
شخصیت فضل بن یحیى على طیبى کوفى
  مجدالدین فضل بن یحیى بن على بن المظفر بن الطیبى به واسطه‏ى اجازه‏ى صاحب کشف الغمه (عیسى بن ابى الفتح اربلى) از رجال موثق شمرده مى‏شود، [۴] ولى نکته‏ى مهم در این مقام، آن است که از کجا معلوم است فضل بن یحیى که در داستان جزیره‏ى خضراء به او منسوب است، همان فضل بن یحیى بن المظفر باشد؟ علاوه بر این‏که، راوى کتاب (کسى که کتاب را براى ما نقل کرده) نیز شخصى مجهول و ناشناخته است . هم‏چنین شخصى که فضل بن یحیى از او نقل مى‏کنند (على بن فاضل) نیز ناشناخته است .
  گرچه بررسى این خبر از نظر سند، ابعاد دیگرى نیز دارد، ولى به جهت رعایت اختصار به همین مقدار، بسنده مى‏کنیم .
بررسى داستان از نظر متن و محتوا
۱-   دلالت قصه بر تحریف قرآن: از جمله مطالبى که در ضمن گفت‏وگوى على بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است . یعنى کسى که این داستان را بپذیرد، بایستى با یک خبر که مجهول الراوى و نهایتا خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد، حال آن که نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد .[۵] مگر آن که کسى مسلک اخباریون را داشته باشد، که با یک سرى اخبار ضعیف و بى‏اعتبار هم‏چون حدیث مذکور، مهم‏ترین سند اسلام و متقن‏ترین آن را تحریف شده بداند که این نهایت‏بى‏فکرى و کم خردى و دورى از عقل و منطق است .
  آرى، شمس الدین مذکور در قصه، به صراحت مى‏گوید که قرآن جمع‏آورى شده در زمان خلفا، تحریف شده است .
و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما کان فیه من المثالب التى صدر منهم بعد وفاه سید المرسلین صلى الله علیه و آله فلهذا ترى الآیات غیر مرتبطه . [۶]
چگونه مى‏توان قرآن متواتر و تضمین شده را که همه‏ى ائمه علیهم السلام به آن استناد مى‏کردند، با چنین اخبارى زیر سؤال برد؟ ! و آیا کسانى که چنین مجعولاتى را رواج مى‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟ !
۲- راوى مجهول این خبر (على بن فاضل) که با نسبت مازندرانى از او یاد مى‏شود در ضمن داستان، خود را عراقى الاصل معرفى مى‏کند . گرچه محتمل است که اشتهار یک نفر در انتساب به شهر یا منطقه‏اى با اصالت او متفاوت باشد، ولى به نظر مى‏رسد سازنده‏ى این داستان، دچار اندکى کم حافظه‏گى شده است که یک بار، او را به نام مازندرانى و بار دیگر، عراقى الاصل معرفى مى‏کنند .
۳- در متن داستان آمده است:
هذا هو البحر الابیض و تلک الجزیره الخضراء و هذا الماء مستدیر حولها مثل السور من اى الجهات اتیته وجدته و بحکمه الله ان مراکب اعدائنا اذا دخلته غرقت . . . .
ولى على بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را داراى هفت‏حصار مى‏داند و از برج‏هاى محکم دفاعى آن یاد مى‏کند . حال اگر این جزیره به وسیله‏ى آب‏هاى سفید و نیروى غیبى، محافظت مى‏شده، به حصارهاى محکم چه نیازى داشته است؟
این مطلب وقتى بیشتر اهمیت پیدا مى‏کند که توجه داشته باشیم سید شمس الدین و چندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگى مى‏کرده‏اند؟ ! !
۴- در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مى‏نویسد: «رؤیت امام غیرممکن است‏» ، ولى در گفت وگوى با سید شمس الدین، او سخن دیگرى بر زبان مى‏راند و مى‏گوید: «اى برادرم! هر مؤمن با اخلاصى مى‏تواند امام را ببیند، ولى او را نمى‏شناسد» . حال چگونه بین غیرممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط مى‏توان جمع کرد؟
۵- در یکى از روزهاى جمعه، وقتى على بن فاضل، سر و صداى زیادى از بیرون مسجد مى‏شنود و علت را از سید شمس الدین جویا مى‏گردد، وى اظهار مى‏دارد که سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر ۱۳ نفر دیگرند .
بر این اساس، بایستى این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز داراى عمرهاى طولانى باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگى ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد .
آیا ما بر چنین سخن گزافى، دلیلى داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخى دیگر از انبیاى الهى است، ولى در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایى داشته باشند، دلیلى در دست نداریم .
۶- به مقتضاى این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و اداى آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقهاى اسلام از آغاز غیبت تاکنون است .
۷- على بن فاضل از سید شمس الدین مى‏پرسد: آیا تو امام علیه السلام را دیده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم به من گفت که سخن امام را شنیده، ولى شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است . ولى سید شمس الدین در جاى دیگر همین داستان مى‏گوید:
  «هر مؤمن با اخلاصى مى‏تواند امام را ببیند، ولى او را نشناسد . گفتم: من از جمله‏ى مخلصان هستم، ولى او را ندیده‏ام: گفت: دو بار او را دیده‏اى; یک با در راه سامرا و یک بار در سفر مصر . . . .
  حال سؤال این است: چگونه کسى که ادعاى نیابت‏خاص دارد و از ملاقات‏هاى امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار مى‏دارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟
  در جاى دیگر داستان، ادعا مى‏کند که او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق و طوس، زیارت مى‏کند و به سرزمین ما برمى‏گردد .
معناى این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهاى امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره‏ى خضراء ساکن است . حال چگونه است کسى که چنین اطلاعات دقیقى از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است .

pajoohe.com



ارسال نظر

کسب درآمد
آخرین مطالب


خرید vpn خرید سی سی کم خرید vpn خرید vpn خرید vpn خرید کریو